معرفی انواع عشق:

علاوه بر نوع بیمارگونه ی عشقهایی که در اثر قلیان مزاج و افزایش حرارت فرد در او ایجاد می شود، انواع دیگری نیز از عشق وجود دارد که مشخصات یکسانی با هم نداشته لذا مراحل درمانی دقیق تری از مورد ذکر شده را می طلبند.

 این احتمال وجود دارد که عشق در فرد؛ هنوز به مرحله ی بیماری نرسیده باشد و تنها تداوم حالت و وضعیتی عاطفی و احساسی باشد که او را به سمت فعالیتهای طبیعی زندگی اش نظیر دوستیابی و ازدواج، و یا رهایی از تنهایی سوق می دهد و در مقابل آن ممکن است این احساس تبدیل به  یک حالت و وضعیت روحی مزمن، یا یک اعتیاد یا وسواس و نیاز روحی شده باشد. گاهی از اوقات این وضعیت ذهنی یک جانبه نیست و هردو طرف این رابطه نیاز به کمک و درمان دارند. 


ساده ترین و  گاهی اوقات؛ منطقی ترین  راه درمان این وضعیت، رسیدن دوطرف معادله؛ در صورت امکان به هم است؛ اگرچه بدون در نظر گرفتن کلیه جوانب عقلی و عاطفی، به هیچ وجه راه صحیح و پیشنهاد شده ای نیست. 

 باید توجه داشت که اگر عشق به صورت یک عادت و یا اعتیاد مزمن در فرد ظهور یابد؛ این احتمال وجود دارد که فرد بارها و بارها نسبت به افراد مختلف در خود چنین حسی را تجربه کند و درمان چنین فردی به قیمت وصل او با معشوق؛ گاهی به معنای لطمه خوردن و  فنای زندگی معشوق  و از بین رفتن فرصت درمان برای فرد بیمار است. لذا بسیار اهمیت دارد که به زمان بروز احساس عشق در فرد، موقعیت سنی او، طبع قالب مزاجی و دیگر نیازها و شرح حال روحی و فیزیکی وی توجه شود.

 تا زمانی که وضعیت عشق به حالت بحرانی یا بیمارگونه نرسیده باشد؛ از طریق همدردی کردن و ارائه توصیه هایی به شخص می توان  کنترل احساسات را تا حدودی در دست گرفت و از حالت هیجانی به حالت طبیعی و نرمال، اصلاح کرد. 

حتی می توان توسط کنترل فردی؛ وضعیت عشق را از حالت بیماری زایی به حالت الهام زایی، افزایش سطح هشیاری، افزایش خلاقیت، تکامل روحی  و ارتقائ ذهنی فرد عاشق تغییر مسیر داد. لذا بسیاری از دانشمندان، فیلسوفها و شعرا، یک مرحله عشق داغ و آتشین را در زندگی تجربه کرده اند و در اثر عدم امکان به وصل معشوق، با کنترل ذهن و روان خود قادر به خلق عمیق ترین و ارزشمندترین آثار علمی و هنری در جهان شده اند. افرادی همچون گوته، بوعلی سینا، جمشید کاشانی، لئوناردو داوینچی، جبران خلیل جبران  از جمله این افراد هستند. آنها افرادی هستند که واماندگی از عشق مادی و خلا ناشی از آن را در زندگی خود با حداکثر میزان فعالیت علمی و هنری جبران کرده اند و توانسته اند از جوهره الهی عشق در خلق آثار سترگ و ارزشمندی در جهان بهره ببرند. در نقطه ی مقابل آن، افرادی هستند که به دلیل دست نیافتن به سوژه ی عشقی و یا معشوق خود و به دلیل عدم توان کنترل ذهن و احساسات سرکوب شده ناشی از آن، دست به جنایات فجیعی زده و یا در تداوم سیر علمی، و برداشتهای فلسفی  یا هنری خود راه را به خطا رفته اند.هیتلر، نیچه و صادق هدایت؛  نمونه های بارزی از افرادی هستند که به دلیل عدم دستیابی به سوژه عشقی(تحصیل نقاشی در هیتلر) و یا معشوق( نیچه و صادق هدایت) دچار خطا در جهان بینی و مسیر انسان شناسی و به تبع آن عکس العمل منفی بارز در اعمال و آثار خود شده اند.

 

راههای فردی کنترل عشق:

از قدیم الایام، توسط حکیمان بزرگ ، عاشقان را به سفر، گردش، انجام کارهای بزرگ و پرمشغله و جلوگیری از ایجاد خلا ذهنی در اثر کمبود فعالیت عصبی و مشغله ذهنی؛ تشویق کرده اند. اما گاهی مشاهده شده که مسافرت و گردش در طبیعت؛  فرد را بیشتر به تنهایی خویش و نیاز به معشوق متوجه می سازد. داشتن انواع مشغولیات ذهنی، خواندن کتابهای جک و معما،دیدن فیلمهای کمدی، حل سودوکو و جدول،حل پازل،  تلاش برای حل معماهای زندگی و کشف فلسفه جزئیات حیات که باعث فعالیت بیشتر مغز می شود، فراگیری علم ریاضیات و تلاش برای حل مسائل آن، فرو رفتن در اسرار طبیعت و آموختن انواع علوم طبیعی، شرکت در امور خیریه و ملحق شدن به انجمنهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  و یا انجمنهای خیریه  و یا هر مشغله ی ذهنی دیگری که به نوعی مورد علاقه فرد بوده و درجه خلا ذهنی او را به صفر می رساند، جهت کمک به حفظ تعادل ذهنی به عاشق و جلوگیری از تفکر پیاپی به معشوق، توصیه می شود.

نقطه ی مقابل آن گوش دادن به موسیقی های مقامی غمناک و موسیقی پاپ و هر نوع از موسیقی که تم گرم و عاشقانه دارد، دیدن مناظر رمانتیک، صحنه ها و فیلمهای عاشقانه و حتی خواندن اشعار عاشقانه؛ منجر به تخریب حال بیمار و تشدید حالت عشق می شود.

 

در هر صورت، با بروز حالت عشق در هر فردی، در صورت عدم امکان رسیدن به معشوق به هر دلیل شخصی و یا عرفی؛ برای جلوگیری از تغییر وضعیت و تشدید هیجانی  آن به صورت بیماری، می بایست دو نوع کنترل فردی مد نظر قرار گرفته و اجرا شود که انتخاب هر نوع آن بستگی به قدرت روحی فرد و میزان توانمندی او در کنترل احساسات و روحیات شخصی دارد: 

 

حالت اول:

 فرد در صورت نیاز به فراموشی عشق می بایست از سلسله فعالیتهای عاطفی و احساسی و هنری به سمت فعالیتهای ذهنی و عقلی نظیر ریاضیات و حل مسائل، تغییر گرایش دهد.در مورد زنان خانه دار، کارگران و کلیه افرادی که شغل آنها فیزیکی بوده و درگیری ذهنی چندانی در شغل و انجام وظایفشان دخیل نیست، و در هنگام انجام فعالیتهای فیزیکی به صورت ناخودآگاه در ذهن آنها خلاء فکری ایجاد شده و تصاویری از معشوق جای آن را می گیرد؛ اصرار بر انجام انواع فعالیتهای مغزی به صورت مداوم  و جلوگیری از ایجاد این خلاء  و به تبع آن جلوگیری از یاد آوری معشوق در حالت خلاء ذهنی و بیکاری ذهن؛ توصیه می شود. حرف زدن با اطرافیان، گوش دادن به مشکلات مردم، دوستان  و همکاران و تلاش فکری برای حل مشکلات آنها، در صورت مذهبی بودن؛ ذکر  صلوات و گفتن اذکار مختلف، با توجه کامل، حرف زدن با خدا به صورت زمزمه های درونی، برنامه ریزی ذهنی برای فعالیتهای روزانه، گوش دادن به رادیو و تلویزیون و برنامه های مستند علمی و اجتناب از یاداوری معشوق حتی با گوش دادن به موسیقی های گرم، عاشقانه و  غمگین از اهمیت ویژه ای در ادامه روند مثبت درمان برخوردار است. همچنین خودداری از خواندن رمانهای عشقی و یا دیدن فیلمها و کلیپها یا برنامه های تلویزیونی ازین نوع، بسیار مهم است. جمع کردن تمام یادگاریها و نشانهایی که فرد را به یاد معشوق می اندازد و سپردن آن به فردی معتمد در شهری دیگر و یا قرار دادن آن در محلی امن که تا مدتها از طریق خود فرد قابل دسترسی نیست، نباید فراموش شود (نابود کردن کلیه آثار معشوق می تواند عاشق را دچار اضطراب شدید و تشدید بیماری کند. لذا باید به او این اطمینان را داد که تا زمان بازگشت او به حالت طبیعی، آثار معشوق در جایی مطمئن نگهداری می شود) مدت این محرومیت ذهنی  نباید کمتر از سه هفته یا بیست و یک روز باشد وگرنه ذهن به حالت اولیه بازگشته و کلیه خاطرات عاشقانه در آن تداعی می شود.

 

 

 

حالت دوم:

     فردی که تصمیم دارد از عشق به عنوان خاصیتی الهام بخش در وجود خود بهره برده و قصد فراموشی این وضعیت را نداشته ولیکن  به حفظ آن در شرایطی کنترل شده و الهام بخش و دوربودن از زیانهای روان-تنی آن اهمیت می دهد، می بایست به شیوه های ذیل، خلاقیت ذهنی و قدرت روحی را در خود ارتقا بخشد. ضمن اینکه از امنیت کامل معشوق و عدم امکان ایجاد ضرر برای او در هر حالتی که منجر به اختلال در زندگی معشوق و یا طرح مشکل و زیان روحی و فیزیکی برای او می شود؛ اطمینان حاصل کند: 

       در زمانهایی که تفکر به معشوق در ذهن فرد قوت می گیرد، می بایست به مرور فعالیتهای گوش دادن به موسیقی، دیدن عکسهای یادگاری و توجه به نشانه ها یا حرف زدن درباره معشوق با یک دوست و یا گرفتن فال و دیگر کنشهای بی نتیجه و به ظاهر رمانتیک را، با انجام فعالیتی فنی، علمی و یا هنری متناسب با خصوصیات فردی و توانمندی شخصی، جایگزین کند. خلق انواع آثار هنری توسط بسیاری از هنرمندان؛ در همین مرحله شکل گرفته است. درست زمانی که خیال معشوق در ذهن فرد عاشق به اوج می رسد؛ زمانیست که امواج مغزی نوسانات خود را تا سطح آلفا کاهش داده اند. در این سطح، دسترسی فرد به ضمیر ناخودآگاهش بسیار وسیع بوده و می تواند  از قدرتهای ضمیر برتر خود و نیمکره راست مغز  که مرکز تجسم و خیال است، بیشترین استفاده را درخلاقیت، بویژه در خلق انواع آثار  هنری متناسب با میزان ظرفیت و توانمندی فیزیکی و روحی خود،  برده باشد. باید توجه داشت که در این حالت کشش عاطفی به سمت معشوق به دوصورت کشش معنوی و کشش مادی و فیزیکی در تغییر است.

    انجام راهکارهای ذیل می تواند به شما در کنترل احساس عشق به سمت تکامل ذهن و افزایش قدرت روحی از طریق درک الهامات معنوی و مقدس عشق؛ یاری رساند:

      1 - در زمانی که تمایل به تماس با معشوق یا تداوم خیال معشوق در ذهن افزایش می یابد؛ بهتر است به جای تسلیم در برابر خواهش ذهن به غرق شدن در خیالات خوش و یا ناخوش؛ دست را به خلق آثاری حتی ناشیانه در انواع زمینه های فنی یا هنری؛ از جمله خلق موسیقی، نقاشی، شعر و یا داستان و متن ادبی واداشت. در مواقعی که این حس در شما شدت میگیرد؛ سعی کنید خود را به  خلق اثری هنری درباره معشوق و تقدیم به او؛ دلداری بدهید. "کریستین بوبن و جبران خلیل جبران" نویسندگانی هستند که توانسته اند آثار بسیار زیبایی را با همین روش ساده خلق، و به بشریت اهدا کنند.  

       2-در زمانی که کشش عاطفی به معشوق شما را به تجسم خیال او و اندیشیدن درباره او وادار میکند، به جای دست کشیدن از فعالیتهای روزمره زندگی و یا غرق شدن در افکار مایوس کننده و یا امید بخش به وصل او؛ به موضوعات کاربردی  جذاب و دوست داشتنی معشوقتان بیندیشید و سعی کنید دانش علمی و تلاش هنری خود را درباره آنچه که معشوقتان می پسندد؛ چند برابر کنید. می توانید هر از گاهی با معشوق خود ارتباطی همراه با نجابت و پاکی داشته باشید و از خود او، موضوعات مورد علاقه اش را در عرصه علم و یا هنر و یا انواع مهارتهای فنی و حرفه ای بپرسید و خود را با یکی ازین فعالیتهای مورد علاقه ای مشغول کنید. به خود این امید را بدهید که حتما معشوق من، این تلاشهای مرا و این قابلیت مرا در مورد این موضوع خاص خواهد دید و تحسینم خواهد کرد. در اینصورت؛ هربار که به آن علم یا هنر خاص و یا فن و حرفه روی می آورید؛ مانند این است که معشوقتان را در آغوش گرفته اید و حس گرم وصل او، به صورت دائمی و بی هیچ محدودیتی گوارایتان خواهد بود.  شاهنامه ی فردوسی یکی از بزرگترین شاهکارهای جهان است که تنها با  تشویق و پیگیری مشفقانه مهربانی گمنام ؛ توسط حکیم ابوالقاسم فردوسی به رشته تحریر درآمد. پزشکان فراوانی را می شناسیم که به امید نگاه معشوق به اعلی درجه ی طبابت دست پیداکردند و بسیاری از دانشمندانی به امید افاضه ی دوست؛ دست به ابتکار و اختراع علمی زدند.

 

     3- با وسوسه ی دائمی خود برای تماس گرفتن پیاپی با معشوق و یا دیدار او فائق آیید. وگرنه ممکن است به تدریج به بیماری اعتیاد در عشق و یا وسواس عشق، مبتلا می شوید. بدین منظور هرگونه وسوسه ذهنیتان را در مواقع نامناسب؛ برای تماس با او با این جمله ی ساده و عمل به آن؛ التیام بخشید:"باشه برای بعد".

هرگز برای تماس نگرفتن با معشوقتان با خود کلنجار نروید و در صورت تمایل شدید ذهنتان به ایجاد تماس با او؛ به خود نگویید که:"من نمی خوام باهاش تماس بگیرم" یا" اصلن دیگه باهش تماس نمیگیرم"

یا:" منتظر می مونم تا اون اول تماس بگیره"

یا"چرا من هی بهش تماس بگیرم..اونوقت دیگه حسابم نمیکنه"...

این حرفها یا پیغامهایی شبیه این که به مغزتان القا میکنید، انرژی ذهنی شما را به سمت جنگ و تقابل روحی با معشوقتان و با خود درونی شما کشانده و باعث افزایش عصبانیت و اضطراب و تپش قلب می شود. تنها راهکار برای جلوگیری از این حالات روحی منفی؛ فریب دادن ذهن با جمله ی بالا و در صورت سماجت ذهن؛ وعده تماسی  برنامه ریزی شده و هدفدار ، و در موقع مناسب با معشوق است و ارائه ی این پیغام به مغز که می بایست برای انجام کار دلخواهش کمی منتظر بماند.  مطمئنا بلافاصله ذهن شما با خوشبینی این وعده را پذیرفته و بلافاصله به سمت سوژه ای دیگر، غیر از سوژه احساسیتان متمرکز می شود و  موضوع را تا مدتی به فراموشی می سپارد.

دلیل تلاش برای تماس کمتر با معشوق این است که؛ شاید با دیدن معشوق؛ وسوسه ی دیدار مکرر و یا وصل او ذهنتان را به بیماری بکشاند و یا اینکه در اثر دیدن این واقعیت که آنچه شما در خیالتان آفریده اید؛ بسیار زیباتر از واقعیت ظاهر اوست؛ باعث از بین رفتن  هیجان عشق در درونتان شده و این نیروی جادویی را که به منظور خلق آثاری شگرف در دست گرفته اید؛ برای همیشه از دست بدهید.

 هرگز نخواهید که معشوق را با انواع ترفندها عاشق خود کنید؛ چون در اینصورت جای معشوق و عاشق تغییر پیداکرده و شما قدرت الهام بخشی عشق را از کف داده و وارد مرحله ی مادی هوس و نخوت عشق می شوید. در مرحله ی سفلی یا مرحله ی نخوت عشق یا هوس؛ دیگر کنترل احساسات و هیجانات روحیتان در اختیار خودتان نخواهد بود بلکه؛ تنها حس غریزی و حیوانی تملک است که بر وجودتان فرمانروایی میکند. لذا در این مرحله؛ علاوه بر اینکه نخواهید توانست آثارفنی، هنری یا علمی شاخصی خلق کنید بلکه انرژی روحی و روانی  خودتان هم قربانی تمایل هوسناک عشق شده و پس از مدتی پلشتی تهوع آور آن را تجربه خواهید کرد. این حس تهوع و نخوت؛ در یکی از  حالتهای زیر برای شما رخ می دهد:  

الف- پس از وصال  با معشوق و کسب لذت کوتاه مدت آن ؛ در اینصورت دید انسان شناسی شما  درباره ارزش معنوی و قدرت الهی عشق تغییر میکند. تمایل طبیعی شما به سمت معشوق پس از وصل، کاهش پیدا کرده و خیالات الهام بخش و زیبای شما از معشوق؛ ذهنتان را ترک میکنند. لذا شما دیگر از الهامات آفرینندگی عشق بهره چندانی نخواهید داشت و توان هنری و فنی تان کاهش محسوسی را پیدا میکند. لذا یا به سمت زندگی مردم عادی هدایت می شوید و از شخصیت توانمند قبلیتان فاصله میگیرید و یا غرق در کار های ذهنی شده و هنر و لذت عشق را به فراموشی می سپارید و یا در موارد معدودی ارتباط عاشقانه تان به سمت ارتباطی ساده و دوستانه پیش رفته و مهارتهایتان به صورت خاطراتی از فعالیتهای زیبای دوران جوانی؛ در حد شکل گرفته قبلی، می ماند.

اگر وصل به معشوق از طریق راههای غیر قانونی و غیر عرفی یا غیر اخلاقی اتفاق افتاده باشد، سطح سفلی یانخوت عشق تا حد پلشتی عشق و نفرت و انزجار از عشق نیز پیش خواهد رفت. در این حالت پس از وصال؛ مرحله ی نفرت و تمایل به فرار از آن رخ می دهد. این رفتار خطای اجتماعی، بسیاری از افراد مونث را به سرخوردگی، افسردگی و تجربه انواع بیماریهای مهلک روان - تنی می رساند.

ب- در صورتیکه از طریق ذهنی برای رهایی از وضعیت عشق، و فراموش کردن آن  تلاش کنید، و در این راه موفق شوید؛ پس از مدتی با یادآوری معشوق؛ به حالات هیجانی خود در زمان گذشته ی عاشقی با دیده ی تمسخر خواهید نگریست و حس تهوع و  انزجار از معشوق در وجودتان به یادگار خواهد ماند.

 

 

اعتدال در عشق:

     در صورتی که با کنترل قوی ذهن و روان؛ به حس  عشقی آرامش بخش و متعالی دست یافته اید، و قصد تداوم آن را در بقیه مراحل زندگیتان دارید؛ به مرور سعی کنید معشوقتان آن کسی باشد که شما در خیالتان پرورش داده اید و نه آنکسی که هست و واقعیت دارد و کم کم الهه ای ذهنی برای خود بیافرینید که در وجود خودتان شکل گرفته باشد و شما را از درون خودتان تغذیه نماید. در اینصورت ذهنتان تا حدی از قدرت معنوی و سترگ عشق بهره مند خواهد شد که دیگر برای دریافت عشق، نیازمند فرد یا افرادی خارج از وجود خود نیستید. چرا که  عمیق ترین و ارزشمندترین عشق؛ عشق درونی و  تاثیر ناپذیر و بی نیاز از عوامل خارجیست. شاید این همان چشمه ی بیکرانیست که با عنوان جام جم و جایگاه خداوند؛ در افسانه ها و متون کهن ازآن یاد شده است.

از طرفی واقعیت افراد؛ معمولا بسیار پیش پا افتاده تر و معمولی تر از اله ها یا الهه هایی هستند که ما در خیالات خود دستاویز الهامهایمان قرار می دهیم و ازین روست که به محض چشیدن طعم وصال؛ کلیه ی الهامهای ذهنی و روحی از وجودمان می گریزند؛ مگر اینکه قبل از آن توانسته باشیم الهه ی عشقی درون خود آفریده و یا به منبع و سرشت عشقی درونی، دست یافته باشیم." نیما یوشیج" هنرمند بی پیرایه ای بود که سرچشمه ی الهامات بسیاری از شعرهای زیبایش چنین الهه ی عشقی  بود که سرچشمه از درون شاعر می گرفت و از قلب و ذهن خودش  زاده شده و تغذیه می شد.

 

 پژوهشگر و نویسنده: راشین گوهرشاهی

 

 ادامه دارد..